حسن حسن زاده آملى

184

ده رساله فارسى (فارسى)

مىكند و مىفرمايد : السلام عليك يا شهر اللّه الاكبر و يا عيد اوليائه ، السلام عليك يا اكرم مصحوب من الاوقات و يا خير شهر فى الايام و الساعات . و به تقرير و تعبير ديگر گوييم : اگر در وداع زمان و سلام بدان برايت اشكال پيش آيد كه زمان از قبيل موجود زنده با شعور قابل صحبت و توديع و سلام نيست ، جوابش اينكه : زمان و مكان و ساير اشياى بىجان ، اگرچه در اين عالمشان و به اين صورشان شاعر نيستند ولى همه آنها را در بعض عوالم عاليه حيات و شعور و نطق و بيان و حب و بغض است ، چنان كه اخبار بسيارى كه در احوال عوالم برزخ و قيامت آمده است و همچنين مكاشفات اهل كشف كاشف اين مطلب است زيرا آنچه در اين عالم وجود مىيابد آنها را در عوالم ديگرى كه به حسب وجود سابق بر اين عالم‌اند وجودى است و موجودات را در هر عالمى صور و احكام مخصوص به آن عالم است كه با صور و احكام اين عالم اختلاف دارد ، يعنى اختلاف به حسب ظل و ذى ظل و حقيقت و رقيقت دارد و از احكام بعض عوالم عاليه اين است كه هر چند در آنها موجودند داراى حيات و شعوراند . زيرا كه آن دار دار حيات است و زنده است ، چنان كه اخبار بر آن دلالت دارد و قول خداوند متعال وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ بدان اشارت دارد و از اخبارى كه دلالت بر حيات موجودات عالم آخرت مىكند اخبارىاند كه در آنها آمده است فواكه بهشت تكلم دارند و سرير بهشتى به تكيه كردن مؤمن بر آنها شادى و استبشار مىنمايد ، بلكه برخى از اين اخبار دلالت بر تكلمات ارض با مؤمن و كافر دارند و اين امور به اين عالم حسى گويا نيستند ، لذا اهل اين عالم تكلمات آنها را نمىشنوند بلكه به ملكوتشان در تكلم و فرح و استبشارند .